اعتراضات گسترده در چند روز گذشته از سوی مخاطبان بیبیسی افغانستان در شبکههای اجتماعی مشخص میکند که این رسانه برای آنها از جایگاهی ویژه نسبت به دیگر رسانههای داخلی و بینالمللی برخوردار است.
بیبیسی تا همین پانزده سال پیش برنامهی ویژهای به زبان فارسی برای افغانستان نداشت، ولی شهروندان این کشور از همان آغاز برنامههای فارسی بنگاه خبرپراکنی بیبیسی در نزدیک به هشتاد سال پیش از مخاطبان پروپاقرص این شبکه بودهاند و «بیبیسی» به عنصری از فرهنگ افغانی بدل شده است. در میان شهروندان افغانستان کمتر کسی را میتوان یافت که خاطرهای از بیبیسیشنیدن پدر یا پدرکلانش نداشته باشد؛ حتا اشاره به بیبیسیشنوی را در آثار داستاننویسان اهل افغانستان به مراتب بیشتر از آثار نویسندهگان ایرانی میتوان یافت.
دلیل این محبوبیت شاید این باشد که هرچند بیبیسی به زبان فارسی رایج در ایران برنامه پخش میکرده، اما شنوندهگان فارسیزبان ساکن افغانستان به دلیل جنگ و ناامنیها و نیاز بیشتر به کسب دادهها، بیش از همزبانان ساکن ایران خود به بیبیسی گوش فرا میدادهاند. با این وجود، هیچ رسانهای از رسانهّهای فارسیزبان خارجی به اندازهی بیبیسی مضمون تیوریهای توطیه در میان مخاطبان ایرانی و افغان خود نبوده است.
از این رو، شاید بتوان گفت که پیوندی که میان فارسیزبانان ساکن افغانستان و ایران با بیبیسی وجود داشته، فراتر از پیوند فقط مخاطب و رسانه بوده است، پیوندی که در این زمانه شاید بتوان آن را به پیوند مشتریان اپل از این شرکت تشبیه کرد: نوعی دلبستهگی عاطفی همراه با انتظارات فردی.
بنا بر این، واکنش مخاطبان اهل افغانستان به تغییر نام بیبیسی افغانستان به بیبیسی دری چندان دور از انتظار نبود.
دلیل تغییر نام بیبیسی افغانستان به «بیبیسی دری» از سوی مسوولان این سازمان شرح داده شد. اما به نظر نمیرسد این بیان قناعت مخاطبان اهل افغانستان را فراهم کرده باشد.
با دقت در محتوای نوشتاری تولیدشده بر روی شبکههای اجتماعی میتوان خروجی گرفت که بیشتر مخالفان، این تغییر نام را نوعی مرزبندی میان گویشوران زبان فارسی در سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان تلقی میکنند. به باور آنها، تلاش بر این است تا فارسیزبانان افغانستان را از پیکره صد و بیست میلیونی گویشوران این زبان در این منطقه جدا ساخته و آنها را به جمعی چند میلیونی و منزوی تقلیل دهند.
شواهدی که ثابت سازد بیبیسی به عنوان یک سازمان خبری واقعاً چنین قصدی داشته، وجود ندارد. اما این امر از نگرانیهای فارسیزبانان افغانستان کم نمیکند. چرا که نمیتوان منکر اقدامات حکومتهای گذشتهی افغانستان در اعمال سیاستهای نادرستی شد که هدف آنمستقیم یا غیر مستقیم «یکسانسازی» قومی و نادیدهانگاشتن هویتهای اقوام، از جمله فارسیزبانان بوده است. از جمله این سیاستها، میتوان به انتقال گروههای قومی پشتون به شمال افغانستان نام برد که حتا ادارهای رسمی به نام «ریاست ناقلین» در چارچوب وزارت داخله کشور در دوره صدارت محمدهاشم خان وجود داشت. کوچ اجباری ساکنان غیر پشتون سرزمینهای حاصلخیز از طریق وضع مالیاتهای گزاف آنها، اجباریساختن آموزش به زبان پشتو در مکاتب مناطق فارسیزبانان (در سال ۱۳۱۸)، تغییر نام محلات از فارسی و ترکی به پشتو (به عنوان نمونه سبزوار به شیندند، بوینهقره به شولگره، آدینهمسجد به چاربولک، چهارباغ گلشن به شینکی و مثل آن) از جمله سیاستهای «یکسانسازی» قومی بود که به آن با عنوان «پشتونسازی» نیز در تاریخ افغانستان اشاره شده است.
اسناد تاریخی حاکی از آن است که نام رسمی این زبان در افغانستان همواره فارسی یا پارسی بوده است و نویسندهگان و مورخان بسیاری، از جمله نویسندهگان پشتوزبان از این زبان با همین نام یاد کردهاند. حتا هنوز هم در زبان پشتو از واژهی «پارسیوان» برای اشاره به گویشوران زبان فارسی استفاده میشود.
حکومتهای افغانستان به عنوان بخشی از سیاستهای یکسانسازی، در دهه ۱۳۴۰ شمسی نام این زبان را به شکل رسمی به «دری» تغییر دادند که در واقع نام دیگر همین زبان است. بدیهی است که در شرایط سیاسی خفقانآور آن روز صدای معترضان به جایی نرسید. حکومتهای پیشین تا حدی موفق بودند که در میان نسل فعلی فارسیزبانان نیز بسیاری گمان میکنند دری و فارسی دو زبان متفاوت است.
اکنون در فضای نسبتاً دموکراتیک بعد از طالبان مخالفان سیاستهای نادرست حکومتّهای گذشته، نهتنها در ارتباط با زبان و فرهنگ فارسی، بلکه در حوزه مناسبات سنتی قدرت نیز میکوشند مانع از ادامهی سیاستهای نادرست حکومتهای گذشته شوند. حساسیت معترضان به جداانگاری دری و فارسی از سنخ حساسیتها به مشارکت اقوام در قدرت ملی است و هر دو از حقوق اساسی و دموکراتیک شهروندان افغانستان.
این برداشت نادرستترین و همزمان رایجترین برداشتی است که از سوی مخالفان «فارسی»نامیدهشدن زبان رایج در افغانستان تبلیغ میشود. تجربهی تلخی که مهاجران اهل افغانستان در ایران داشتهاند، از دلایل اصلی حساسیت شهروندان افغان به ایران است و مخالفان «فارسی» نیز با درک این حساسیت طرف مقابل را به طرفداری از ایران متهم میکنند. ارزیابی محتوای اعتراضات چند روز گذشته در شبکههای اجتماعی، به سادهگی این نکته را برجسته میسازد که برخی از «فارسیزبانان» افغانستان، بر این باورند که برای نمایش ضدیت خود با ایران و تبارز هویت مستقل سیاسی شهروندان افغان باید زبان رایج در افغانستان را «دری» گفت.
واقعیت اما این است که بیشتر طرفداران «فارسی» هویت سیاسی را جدا از هویت فرهنگی و زبانی میدانند. به باور آنها فارسی، گنجینه مشترک ادبی و فرهنگی میان سه کشور فارسیزبان است و ساکنان فارسیزبان هر سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان (و نیز فارسیزبانان ساکن در کشورهایی مثل هند و پاکستان) در غنامندی این گنجینه نقش داشتهاند. بدیهی است که فارسیزبانان افغانستان نمیتوانند و نباید آنها را وادار کرد که قرنها میراث فرهنگی و زبانی خود را قربانی سیاستهای نادرست حکومتها و یا آزردهگیهایی کنند که اصولاً ارتباطی با همزمانی ندارد.
زبان همواره یکی از مهمترین عوامل دلبستهگی گروههای انسانی به هم بوده است. افغانستان کشور اقلیتهای قومی است، به این معنا که جمعیت بزرگتر هر قومی که ساکن افغانستان است در کشور دیگری زندهگی میکند. بخش اصلی جمعیت فارسیزبانان در ایران اند، بخش اصلی جمعیت پشتونها در پاکستان، جمعیت عمدهی ازبیکها در ازبکستان و از ترکمنها در ترکمنستان زندهگی میکنند.
بنا بر این، طبیعی است که فارسیزبانان ساکن افغانستان با همزبانان ایرانی خود احساس نزدیکی بیشتری کنند، به همان شکل که پشتونهای افغانستان با اقوام پشتون ساکن پاکستان احساس خویشاوندی نزدیکتری دارند. این سخن که اقوام مختلف ساکن در افغانستان هنوز خود را یک ملت واحد نمیدانند، شاید با تعریفهای مدرن از «ملت» درست باشد، اما این را نیز نمیتوان نادیده گرفت که در طول تاریخ هیچ یک از اقوام این کشور نخواسته به کشوری بپیوندد که بخش بزرگتر آن قوم در آن ساکن است. این درحالی است که همه اقوام با خویشاوندان خود در آن سوی مرزها رفت و آمد و داد و ستد داشتهاند و این امر نه تنها هیچگاه به عنوان مانعی بر سر راه حکومتهای مرکزی افغانستان تلقی نشده، بلکه به گواه تاریخ به غنای فرهنگی و اجتماعی و روابط میان اقوام ساکن در افغانستان کمک کرده است.
با توجه به آنچه گفته شد، قابل درک است که بسیاری از فارسیزبانهای افغانستان تغییر نام بیبیسی افغانستان به «بیبیسی دری» را ادامهی سیاستهای «یکسانسازی» و یا حد اقل یادآور چنین سیاستهایی بدانند. در هر دو صورت، به دلیل همان رابطهی فراتر از مخاطب- رسانهای که میان بیبیسی با مخاطبان فارسیزبانش در افغانستان دارد، انتظار آنها این بوده که این رسانه به هیچ شکلی به این نگرانیها دامن نزند.
افزون بر این، بیبیسی افغانستان در پانزده سال گذشته بارها موردهایی از رویدادهای تلخ و حتا خشونتبار ناشی از اختلافات زبانی این کشور خبر داده است و بنا بر این، از حساسیتهای مرتبط با زبان در افغانستان آگاهی مفصل دارد. ورود بیبیسی به این جنجال، طبیعتاً خارج از انتظار مخاطبان آن بوده است.
صورت سادهی مسأله در اعتراضاتی که پس از این تغییر نام که به پا خاست، در ماهیت خود تفاوتی با جنجالهای زبانی دیگر در افغانستان که بیبیسی نیز طبق گزارش آنها پرداخت، ندارد: در همهی این اختلافات دو گروه اجتماعی با دو دیدگاه متضاد در مقابل هم ایستادند. این بار اما، بسیاری از مخاطبان باور دارند که بیبیسی خود آشکارا به یکی از این دو گروه پیوسته است.این امر میتواند ناقض بیطرفی بیبیسی باشد. و این را نیز میدانیم که اصول بیبیسی توصیه میکند که این سازمان از هرگونه اقدامی که ظرفیت ایجاد اختلاف جدی در میان مخاطبان آن را داشته باشد، پرهیز کند.
همزمان، بروز اختلاف نظراتی هممانند جنجالهای زبانی در جامعهی افغانستان دستآورد مستقیم دموکراسی نوپا در این کشور است و رسیدن به یک توافق همهگانی نیز مسیر طبیعی خود را طی خواهد کرد. تجربههای پانزده سال گذشته نشان داد که حتا دولتهای افغانستان و توسل به قانونگذاری نیز در حل چنین اختلافاتی کارساز نیست و دخالتهای بیرونی از سوی نهادها و رسانهها میتواند پیآمدهایی به شدت وخیمتر از اصل اختلاف به دنبال داشته باشد.
ذکر این نظر بسیاری از مخاطبان نیز بهجاست که یک رسانه از جایگاه علمی و پژوهشی لازم برای حلوفصل اختلافات دیرینهی تاریخی در میان یک جامعه برخوردار نیست. حتا صاحبنظران و کارشناسان تاریخ و ادبیات فارسی نیز به جز بیان دیدگاههای خود، هیچ وقت تلاش نکردهاند که اختلاف نظر بر سر زبان فارسی در افغانستان را به رأی خود حلوفصل کنند.
مدیران بیبیسی افغانستان در بیانات خود درباره این جنجال تأکید کردند که انگیزه فرهنگی یا قومی پشت این تغییر نام نیست، اما دلایل این تغییر نام به روشنی شرح داده نشده است. به نظر بسیاری از مخاطبان، اشاره مدیران به قانون اساسی افغانستان که زبان «دری» را یکی از زبانهای رسمی این کشور میخواند، این تغییر نام را توجیه نمیکند. چرا که بخشی از اختلاف زبانی ریشه در همان مادههای مرتبط با زبان در قانون اساسی افغانستان دارد. از سوی دیگر بیبیسی به عنوان یک رسانه آزاد و معتبر مقید به قوانین داخلی کشورهایی نیست که برای ساکنان آن برنامه پخش میکند. بخش فارسی بیبیسی نیز در گزارشدهی خود به مقررات سانسور و یا دیگر قوانین محدودکننده ایران پایبند نیست.
با آنکه مدیران بخش افغانستان بیبیسی ممکن است از نظر اداری دلایلی موجه برای تصمیم خود داشته باشد، اما در شکل فعلی به دشواری میتوان انتظار داشت که مخاطبان این تغییر نام را درک کنند و یا به سادهگی با آن کنار بیایند.
http://8am.af/1396/08/23/afghanistans-bbc-the-most-popular-media-than-expected/
برچسب:
نویسنده: آرین صادقی